سکوت می کنم 


به احترام همه ی حرف هایی که در دلم ماند!!!



تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 20:35 | نویسنده : دلخوش |
گاهی نوشتن از دردهای آدمی دلی از سنگ می طلبد،نوشتن از دردهایی که جسمی نیستن و فقط روح را در بر میگیرد 

دردهایی که زیر لایه های غرور پنهان می شوند و تنها لبخندی می شوند در جواب احوال پرسی های روزانه.خوبی؟خوبم! 

چه کسی میداند پشت این تک واژه چه غمی نهفته است، از واکنش آدمها به هنگام اطلاع از درد تو نترس چون نهایت همدردی آنها این است :آخی غصه نخور!

آنها چه میدانند درد تو از چه جنسی ست؟تنها گوش می کنند و به تو امیدهای واهی می دهند.چه کسی می گوید او باز خواهد گشت؟چرا به تو امیدی میدهد که کافی نیست صحیح نیست

دردت را نگو بگذار در گلویت بغض شود و شبها آهسته از گوشه ی چشمانت بغلطد. تنها تو میدانی و خدایت. ترحم های اطرافیان کسی را برنمی گرداند

وضعیت را به حال سفید برنمی گرداند، آتش دلت را خاموش نمی کند. 

خستگی هایت،دلتنگی هایت را برای خودت نگه دار، ترحم نخر غرورت را نشکن،درد را که بگویی می شود هزار درد.تنهایی را دوست داشته باش 

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 0:10 | نویسنده : دلخوش |
لحظه هایی هستند که هستیم
چه تنها ، چه در جمع
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود همانجا که می خواهد
بی صدا ، بی هیاهو
همان لحظه هایی که راننده ی آژانس میگوید رسیدین
فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی؟
راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی
و مادر صدا میکند حواست کجاست ؟
ساعتهایی که
شنیدیم و نفهمیدیم
خوندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد
چایی سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه
و کی گریه هایمان بند آمد
و
کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید
و از آرزوهایمان کی گذشتیم
و⇦ کی دیگر اورا برای همیشه فراموش کردیم⇨
\" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم \



تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | 20:31 | نویسنده : دلخوش |
کاش یه جایی بود برای کسایی که دلشون شکسته.برای کسایی که خرد شدن.

برای کسایی که چوب دل مهربونشون می خورن.

یه حالی دارم....وصف ناشدنی!

همیشه اینطوری به بنده هات عیدی میدی؟

بغض کشنده ی من راه گلومو بزن

از توی چشمام ببار  ببارو ببارو ببار

 

 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 14:25 | نویسنده : دلخوش |
دلم داره می ترکه نه شکست عشقی خوردم نه طلاق گرفتم.

درگیر رابطه ای شدم که به من ربطی نداشت. پاسوز کسی شدم که دخلی به من نداشت.

چقدر یه ادم می تونه وقیح باشه؟ چقدر می تونه بی شرم باشه؟

خدا چرا نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چطور باید نبودت داد بزنم؟؟؟

بس کن. کافیه. بدبختی های خودم برای خودم کافیه...

مشکلات بقیه به من دخلی نداره رو سر من آوار نکن. لطفا رو سر من آوار نکن،نکن،نکــــــــــن

نشستی چی رو تماشا می کنی؟ به من چه اخه؟ چرا باید از همه بخورم؟

چرا تو این دنیای به این بزرگی من دربه در باید دنبال جایی باشم برای گریه کردن؟

چرا انقدر من حقیر کردی که هر علف هرزی جلوی راهم سبز میشه؟

دلم از همه گرفته. کاش درکم می کردی !!! ولی تو فقط ردم می کنی.

دیگه حالی نمونده برای حالگیری... وقت ندارم منتظر بشم تا تو جواب بدی.

میخوام جوابش خودم بدم بغضم داره گلوم فشار میده.دلم میخواد داد بکشم.

کمکم میکنی تلافی کنم یا نه؟؟؟؟؟؟ تو این بیست و چند سال تو زدی من رقصیدم .

یه کم هم بیا با هم بزنیم بقیه برقصن.

تقصیر من چیه؟؟؟ همین جواب بده.دیگه هیچ وقت ازت سوال نمی پرسم.

خسته ام خدا. بفهم همین یه جمله رو بفهم.



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 14:8 | نویسنده : دلخوش |
ساعت از یک گذشته، بوق ماشین عروس صدای هلهله و شادی 

تو سرم هزار تا سوال که جواب نداره ،چرا حس خوبی ندارم؟

مگه دلم نمی‌خواست برگرده؟ این چه دردیه که دست از سرم برنمیداره 

چی رو خدا میخواد ثابت کنه؟ چرا هیچی دیگه مثل قبل نیست؟

دلم مرگ بی سر و صدا میخواد، از اونایی که میخوابی و فرداش سیاهه

خدا میخوام با هم حرف بزنیم، در من چی دیدی که انواع و اقسام امتحآن

سر راه من گذاشتی؟خدا باور کن بریدم. من تحملم همینه کوتاه بیا. میزاری

سر راهم چند وقت بعد برمیداری، چند وقت بعد دوباره میاریش، که چی بشه

چرا داغ دلم هر روز داغتر میکنی؟چرا نمک رو زخمی میزنی که هنوز سرش 

بازه؟گله دارم خدا از همه. از تو که فقط خواستی بهم حالی کنی قادر مطلقی 

درحالیکه خودم می دونستم، کاش یه طور دیگه این صفتت بهم نشون میدادی!

از خودم گله دارم . دارم یه اشتباه دوبار تکرار میکنم، موندم بین عقل و دل

دلم میگه برو!! عقلم میگه بس کن رابطه ای رو که مرده،هی نبضش نگیر

از بقیه که تا توان داشتن تا جایی که تونستن حالم گرفتن و عزمشون

جزم کردن تا این خرده حالی هم که دارم بی حال کنن!

یادم نمیاد دل کسی رو شکسته باشم، ولی دل خودم بارها شکست و تو

هم شنیدی و دیدی، مگه نمیگی تو قلبهای شکسته جا داری؟ نکنه باور نداری

دلم شکسته؟ نکنه باید بیشتر از این بشکنه؟

تو گرفتاری هام ازت کمک خواستم،فقط از تو کمک خواستم مگه نه اینکه

تو برای بشر کافی هستی؟پس چرا کمکم نمیکنی؟ من تورو حس میکنم تو

هر کلمه ای که میگم وجود داری،ولی تو من نمی بینی! 

امروز چندمه خدا؟یادته یک سال پیش همین روزها؟ چقدر ضجه زدم 

چقدر صدات کردم... دلت برای صدا کردنم تنگ شده؟ صدات میزنم خوب گوش کن:

من نمیخوام، تقدیر تکراری خودم نمیخوام، چرا میزاری سر راهم وقتی تقدیر 

من تنهاییه؟؟؟ چرا بهونه دست دلم میدی وقتی قراره بشکنه؟چرا نمیتونی

و نمیخوای من قبول کنی؟؟؟

خدا ببین منم، شکسته داغون با روحی ضعیف و دستایی که یخ زده از سرمای

بیرون، کسی منتظرم نیست،کسی به فکرم نیست، انگار پاک شدم از ذهن همه

دلخورم و زخمی، تو کجایی که برای من کافی باشی؟؟؟؟

 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 1:44 | نویسنده : دلخوش |
دلتنگم

دل تنگ خیلی چیزها...

دل تنگ همه گذشتن های بیهوده، روزها و شب های رفته !

تمام آنچه به من گذشت و هرگز بازنگشت

دل تنگ عهدهایی که نا عهد شد، قرارهایی که فرار شد !

تمام چیزهایی که میشد باشد و هیچ وقت نشد.

تمام بودن هایی که نبود و....

دلتنگ فردایی که می توانست دوست داشتنی باشد با

حضور تو اما، هرگز نشد ....


برچسب‌ها: دلتنگم , عهد , جملات عاشقانه

تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 14:26 | نویسنده : دلخوش |

نمیدونم قضیه چیه؟ قراره دوباره چی پیش بیاد، فقط میدونم حال این چند

روزم خوب نیست.نه خوشحالم نه ناراحت. داستان چیه؟ چی شده باز هوایی

شدم هوات زده به سرم.این روزها کجایی کجایی که من حسابی دلتنگم.

نمیدونم تو هم این روزها حال من داری یا نه . میدونی حس می کنم قراره یه

اتفاقی بیفته هیچ وقت تا به حال اینطوری نبودم.

یعنی میشه اتفاقی که دلم میخواد بیفته؟ این روزها حالم عجیبه. چشمم به در

گوشم به گوشیم. انگار قراره یکی بیاد. اگه قراره کسی بیاد ای کاش اون آدم

تو باشی.می بینی بیشتر از دو سال گذشته ولی تو دلم چیزی تکون نخورده.

دلم برای اخمت تنگ شده، برای نگاهت که من از خودش می روند،دلم برای

حرف های بی سر و ته ات تنگ شده...

نمیدونم شاید اون نیمکت توی پارک دوباره هواییم کرده، اخه از تو چه پنهون

چند وقت پیش گذرم به اون پارک افتاد.

کاش امشب می اومدی مثل اون شب که زیر چراغ تیر برق توی خیابون دیدمت

چرا اون شب اومدی؟مگه نرفته بودی که بری؟چرا خواستی دوباره من ببینی؟

به نظرت سه سال چقدر ادم پیر می کنه؟چند تا از تار موهاش سفید می کنه؟

چقدر روح ادم عذاب میده؟چقدر ادم رو بی روح می کنه؟

دیگه قراره سر راه هم سبز نشیم! هر روز تو رویا می بینمت و هر روز خشک تر

از دیروز میشم.

کاش اون حس عجیبم تو باشی. کاش تو امشب اتفاق بیفتی !


موضوعات مرتبط: نامه ها

تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 1:8 | نویسنده : دلخوش |
خیلی وقته که به وبلاگم سر نمیزنم

نه اینکه حالم خوبه فراموش کردم و خوشم... نه!

اتفاقا این روزها خرابتر از قبلم. دلم یه جا میخواد برم و گم شم

خیلی دلم گرفته دلم ضریح میخواد.

گله دارم از آدمهای اینجا. از ادمهایی که به ظاهر ادم هستن

دلم میخواد داد بکشم. تمام رنج این سالها رو بریزم بیرون.

دلم برای کسی که رفت و تنهام گذاشت تنگ شده. میدونم دیگه نمیاد

دیگه نوشته هام نمی خونه...از وقتی رفته خیلی تنها شدم

شاید بهترین نبود ولی من تو هر لحظه از تنهاییم اون فریاد می زدم.

خسته شدم از بس رفتم و نرسیدم. باز هم نرسیدن نرسیدن

خیلی زندگی برام پوچ و بی معنا شده.

دلم میخواد زندگیم رنگ بگیره مثل همون روزی که دیدمش...

نمیخوام برگرده. میخوام حس زندگی رو که ازم گرفت رو بهم برگردونه.

من سالهاست که بدون اون زندگی میکنم پس می تونم بدون اون زنده باشم.

دلم رنگ بوی گذشته رو میخواد.

دلم عشقی که ازم گرفته شد رو میخواد.دلم نمیخواد با کسی بازی کنم دلم نمیخواد برای ادمها

طعمه باشم. من دلم پاکی روزهای رفته رو میخواد.

دلم تنگ شده برای یه جانم شنیدن برای یه دوستت دارم بدون ریا بدون اما و اگر

 

 



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 1:37 | نویسنده : دلخوش |
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
تمام مشکلاتو حل میکنه...
 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 20:51 | نویسنده : دلخوش |

نـرســـیده به بعضی از خـــاطره ها بـــایــد بنویســـند:

آهســـته به یـــاد بیـــاوریـــد

...خطر ریـــزش اشــک...!!!



برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 19:56 | نویسنده : دلخوش |

صبر کن عشق تو تفسير شود، بعد برو
يا دل از ماندن تو سير شود، بعد برو
خواب ديدي که دلم دست بدامان تو شد
تو بمان خواب تو تعبير شود، بعد برو
لحظه اي باد تو را خواند که با او بروي

تو بمان تا به يقين دير شود، بعد برو

صبر کن عشق زمينگير شود، بعد برو
يا دل از ديده ي تو سير شود، بعد برو
تو اگر کوچ کني بغض خدا مي شکند
تو بمان گريه به زنجير شود، بعد برو



برچسب‌ها: شعر عاشقانه

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 19:47 | نویسنده : دلخوش |
تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 19:34 | نویسنده : دلخوش |
میدانستم غزل خدافظی ات مثنوی هزار برگ خواهد شد

اما سکوت کردم

نه به علامت رضا .. ! نه به علامت تسلیم

واژه ها در دهانم یخ بسته بودند

بی هیچ کلامی به خدایت سپردم

و کودکانه چشم هایم را به در دوختم

سالها گذشته است .

و من همان ساده ی
قدیمی ام

کمی شکسته شده ام

اما هنوز هم عاشق خوشباورم

آنقدر ک اگر برگردی و بگویی

پشت چراغ قرمز مانده ام

باور خواهم کرد.


برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 19:58 | نویسنده : دلخوش |


حرامش باد !

آنکه پر میکند برای تو …

جای مرا


مبادا گرفته باشی

که یک شهر را

به نماز آیات وا میدارم


برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 19:55 | نویسنده : دلخوش |


هیچکس هم که نداند
من که خوب می دانم
تاثیر لبخند های پیاپی توست
که برف را از روزهای ما برده است
کافیست ثانیه ای اخم کنی …
عقل خورشید ، به چشمش است !



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 | 13:29 | نویسنده : دلخوش |
مگر نمی‌گویند که هر آدمی
یک بار عاشق می‌شود ؟
پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنی
دل می‌بازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم می‌گذری
نفست می‌کشم باز ؟
چرا هربار که می‌خندی
در آغوشت در به در می‌شوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنم
تکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز ؟
گل قشنگم
برای ستایش تو
بهشت جای حقیری ست
با همین دست‌های بی‌قرار
به خدا می‌رسانمت.



تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 0:58 | نویسنده : دلخوش |
برای تو می نویسم،شانه بالا نینداز
اینطور نگاهم که میکنی فکر می کنم چقدر شبیه"ابله"داستایووسکی
شده ای
.میدانم نوشتن برای تو در نظر خودت دیوانگیست
اما این دیوانگی ره آورد خانه به دوشی تو برای من است.
انگار آه سالیانی که نبودی یقه ی مرا گرفته
فشار میدهد...و عجیب اصرار دارد مرا به جای تو شکنجه کند.
میخوانی میدانم ،اینجا که نمی شود خواند... حرف را باید از چشم خواند
و تو خوب خوانده ای...


موضوعات مرتبط: دلنوشته های خودم

تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 0:47 | نویسنده : دلخوش |
خواستي بنويسم

اما نميداني نوشتن چقدر سخت مي شود وقتي ميداني آن طرف كسي حرفهايت را نمي خواند.
نامه عاشقانه كه هيچ ،كتاب عاشقانه هايم زير چاپ رفت.
گاهي نبايد ماند بايد رفت و در سياهي گم شد.

تو چه ميداني از روزهايي كه بي تو اما در فكر با تو بودن گذشت.

روزها ماه ها تا چشم بر هم بگذاري سال هم مي شود
ميداني كجاي قصه ي ما درد دارد؟ آنجا كه تو مي گويي .... بگذريم
نميداني چه حالي دارم وقتي شب ها از دلتنگي به پتو چنگ مي زنم
وقتي خواب هايم بوي تورا مي گيرد
وقتي با هر تپش قلبم ياد روزهاي با تو بودن مي افتم
كوتاه بود آنقدر كه در همهمه ي خانه به دوشي ات گم شد.
تو از من گذشتي.ماههاست رفته اي اما هنوز ذهن من آشفته ي بودن با توست.






موضوعات مرتبط: نامه ها

تاريخ : سه شنبه دهم دی 1392 | 12:0 | نویسنده : دلخوش |

من باور دارم یک نفر می تواند صد بار عاشق شود.

هرروز که به عکست نگاه می کنم عاشق تر می شوم،

نه صدبار که شاید هزار بار دلم با دیدن عکست می لرزد.

نمی دانم تو هم آیا در آن گوشه از دنیا دلت برای من می لرزد؟

تو هم به روزهایی که حالا خاطره شده اند فکر می کنی؟

دوست دارم سر از کارت در بیاورم.

می خواهم بدانم وقتی سرگرم کارت هستی،

وقتی داری طرح خانه هایی را می کشی که قرار است

دو نفر آدم با هم زیر سقفش عاشقانه در هوای هم نفس بکشند،

به عاشقانه های خودمان هم فکر می کنی؟

هر روز روزنامه ای را که به دست می گرفتی، به دست می گیرم.

رد نگاهت را پی واژه ها می گیرم... چقدر ساکت بودی!!

فنجان قهوه ات، رد انگشتانت روی آن، رد لب هایت روی فنجان...

چقدر حسود شده ام این روزها !!!

به فنجان قهوه ات هم حسودی می کنم!!

تو هم روزی هزار بار عاشقم می شوی؟ تو هم نگران من می شوی؟

چه حالی می شوی وقتی قبل تو می خوابم؟

باز هم می گویم یک نفر می تواند هزار با عاشق شود.


موضوعات مرتبط: نامه ها

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 | 18:58 | نویسنده : دلخوش |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.