X
تبلیغات
دلنوشته

سکوت می کنم 


به احترام همه ی حرف هایی که در دلم ماند!!!



تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 20:35 | نویسنده : دلخوش |
دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
تمام مشکلاتو حل میکنه...
 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 20:51 | نویسنده : دلخوش |

نـرســـیده به بعضی از خـــاطره ها بـــایــد بنویســـند:

آهســـته به یـــاد بیـــاوریـــد

...خطر ریـــزش اشــک...!!!



برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 19:56 | نویسنده : دلخوش |

صبر کن عشق تو تفسير شود، بعد برو
يا دل از ماندن تو سير شود، بعد برو
خواب ديدي که دلم دست بدامان تو شد
تو بمان خواب تو تعبير شود، بعد برو
لحظه اي باد تو را خواند که با او بروي

تو بمان تا به يقين دير شود، بعد برو

صبر کن عشق زمينگير شود، بعد برو
يا دل از ديده ي تو سير شود، بعد برو
تو اگر کوچ کني بغض خدا مي شکند
تو بمان گريه به زنجير شود، بعد برو



برچسب‌ها: شعر عاشقانه

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 19:47 | نویسنده : دلخوش |
تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 19:34 | نویسنده : دلخوش |
میدانستم غزل خدافظی ات مثنوی هزار برگ خواهد شد

اما سکوت کردم

نه به علامت رضا .. ! نه به علامت تسلیم

واژه ها در دهانم یخ بسته بودند

بی هیچ کلامی به خدایت سپردم

و کودکانه چشم هایم را به در دوختم

سالها گذشته است .

و من همان ساده ی
قدیمی ام

کمی شکسته شده ام

اما هنوز هم عاشق خوشباورم

آنقدر ک اگر برگردی و بگویی

پشت چراغ قرمز مانده ام

باور خواهم کرد.


برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 19:58 | نویسنده : دلخوش |


حرامش باد !

آنکه پر میکند برای تو …

جای مرا


مبادا گرفته باشی

که یک شهر را

به نماز آیات وا میدارم


برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 19:55 | نویسنده : دلخوش |


هیچکس هم که نداند
من که خوب می دانم
تاثیر لبخند های پیاپی توست
که برف را از روزهای ما برده است
کافیست ثانیه ای اخم کنی …
عقل خورشید ، به چشمش است !



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 | 13:29 | نویسنده : دلخوش |
مگر نمی‌گویند که هر آدمی
یک بار عاشق می‌شود ؟
پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنی
دل می‌بازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم می‌گذری
نفست می‌کشم باز ؟
چرا هربار که می‌خندی
در آغوشت در به در می‌شوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنم
تکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز ؟
گل قشنگم
برای ستایش تو
بهشت جای حقیری ست
با همین دست‌های بی‌قرار
به خدا می‌رسانمت.



تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 0:58 | نویسنده : دلخوش |
برای تو می نویسم،شانه بالا نینداز
اینطور نگاهم که میکنی فکر می کنم چقدر شبیه"ابله"داستایووسکی
شده ای
.میدانم نوشتن برای تو در نظر خودت دیوانگیست
اما این دیوانگی ره آورد خانه به دوشی تو برای من است.
انگار آه سالیانی که نبودی یقه ی مرا گرفته
فشار میدهد...و عجیب اصرار دارد مرا به جای تو شکنجه کند.
میخوانی میدانم ،اینجا که نمی شود خواند... حرف را باید از چشم خواند
و تو خوب خوانده ای...


موضوعات مرتبط: دلنوشته های خودم

تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 0:47 | نویسنده : دلخوش |
خواستي بنويسم

اما نميداني نوشتن چقدر سخت مي شود وقتي ميداني آن طرف كسي حرفهايت را نمي خواند.
نامه عاشقانه كه هيچ ،كتاب عاشقانه هايم زير چاپ رفت.
گاهي نبايد ماند بايد رفت و در سياهي گم شد.

تو چه ميداني از روزهايي كه بي تو اما در فكر با تو بودن گذشت.

روزها ماه ها تا چشم بر هم بگذاري سال هم مي شود
ميداني كجاي قصه ي ما درد دارد؟ آنجا كه تو مي گويي .... بگذريم
نميداني چه حالي دارم وقتي شب ها از دلتنگي به پتو چنگ مي زنم
وقتي خواب هايم بوي تورا مي گيرد
وقتي با هر تپش قلبم ياد روزهاي با تو بودن مي افتم
كوتاه بود آنقدر كه در همهمه ي خانه به دوشي ات گم شد.
تو از من گذشتي.ماههاست رفته اي اما هنوز ذهن من آشفته ي بودن با توست.






موضوعات مرتبط: نامه ها

تاريخ : سه شنبه دهم دی 1392 | 12:0 | نویسنده : دلخوش |

من باور دارم یک نفر می تواند صد بار عاشق شود.

هرروز که به عکست نگاه می کنم عاشق تر می شوم،

نه صدبار که شاید هزار بار دلم با دیدن عکست می لرزد.

نمی دانم تو هم آیا در آن گوشه از دنیا دلت برای من می لرزد؟

تو هم به روزهایی که حالا خاطره شده اند فکر می کنی؟

دوست دارم سر از کارت در بیاورم.

می خواهم بدانم وقتی سرگرم کارت هستی،

وقتی داری طرح خانه هایی را می کشی که قرار است

دو نفر آدم با هم زیر سقفش عاشقانه در هوای هم نفس بکشند،

به عاشقانه های خودمان هم فکر می کنی؟

هر روز روزنامه ای را که به دست می گرفتی، به دست می گیرم.

رد نگاهت را پی واژه ها می گیرم... چقدر ساکت بودی!!

فنجان قهوه ات، رد انگشتانت روی آن، رد لب هایت روی فنجان...

چقدر حسود شده ام این روزها !!!

به فنجان قهوه ات هم حسودی می کنم!!

تو هم روزی هزار بار عاشقم می شوی؟ تو هم نگران من می شوی؟

چه حالی می شوی وقتی قبل تو می خوابم؟

باز هم می گویم یک نفر می تواند هزار با عاشق شود.


موضوعات مرتبط: نامه ها

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 | 18:58 | نویسنده : دلخوش |

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ...


ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ...

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــــــﺮﺩﻡ...

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ ، ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ ، ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ...

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘـــــــــﺎﻥ ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ...

ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ...

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ﺳــﺮﺩ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ...

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ...

ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ...

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـم !!!


برچسب‌ها: جملات عاشقانه , عاشقانه , دلتنگی

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 | 18:34 | نویسنده : دلخوش |
مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .





قاصدک هم که به ما رسید خبرش یادش رفت !!!!




برچسب‌ها: عکس عاشقانه , جملات عاشقانه

تاريخ : سه شنبه نوزدهم آذر 1392 | 11:46 | نویسنده : دلخوش |

دانلود آهنگ زیبای نرو با صدای محسن یگانه



موضوعات مرتبط: آهنگ
برچسب‌ها: دانلود , آهنگ , زیبای نرو , با صدای محسن , یگانه

تاريخ : سه شنبه نوزدهم آذر 1392 | 11:21 | نویسنده : دلخوش |

لحظه های آخـــر، تاب ماندن امــا

هوس رفتن و ماندن در یـــاد

مثل یک آه بلنـــد

لحظه هایم به چه سختی می گذرند

می رود این گرمـــا

می رود تابستـــان

می شود پاییـــز

می رسد دست من اما به تو آیـــا؟

می شمارم ساکت

چند روز است که من در طلبم؟

چند وقت است که در کوچه نپیچیده صدای قدمت؟

ای خیالت روشن

حرفهایت مثل تابستان گـــرم

دیدنت حسرت تاریخی من

دیرگاهیست که آشفته تر از تاریخـــم




موضوعات مرتبط: دلنوشته های خودم

تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 21:17 | نویسنده : دلخوش |

بوی تو می آید

و من مــــدام فکر می کنم

باید در آغــــــــــوش کشیده شوم


http://mj6.persianfun.info/img/92/6/Namayesh16/11.jpg



تاريخ : جمعه بیست و ششم مهر 1392 | 12:30 | نویسنده : دلخوش |

چقدر کودکانه هوایت به سرم زده

می توانی ببینی؟

دستانم را محکم تر بگیر

من از رها شدن بی تو، می ترسم


موضوعات مرتبط: دلنوشته های خودم

تاريخ : جمعه دوازدهم مهر 1392 | 20:27 | نویسنده : دلخوش |

دیروز عصر در خیابان زن کولی ای بچه به دوش جلوی راهم را گرفت.

اصرار داشت تقدیر و سرنوشتم را از کف دست راستم بخواند.

با اکراه دستم را به او دادم، کمی به خطوط کف دستم نگاه کرد...

گفتم تقدیر را از چشمان ادم ها بخوان ، چشم ها دروغ نمی گویند

برای چند لحظه ی کوتاه به چشمانم خیره شد بعد نگاهش را جمع

و با یک حرکت تند دستم را رها کرد و سر به زیر انداخت و رفت ...

تا آمدم بگویم در چشمان من چه دیدی،در میان انبوه جمعیت گم شده بود!

او هم فهمید در تقدیر من جز جدایی چیزی نیست.


موضوعات مرتبط: دلنوشته های خودم ، نامه ها

تاريخ : جمعه دوازدهم مهر 1392 | 20:23 | نویسنده : دلخوش |
دوست من امروز چشم های مرا به باران دعوت کردی..

از تو پنهان نباشد، گریه کردن گاهی بهترین هدیه ای ست که دوستی به آدم می بخشد!

همین که چشم های آدم می بارند...

همین که دلت سبک می شود همین که باور می کنی هنوز زنده ای اتفاق خوبی ست

حالا چه بهتر که این همه اتفاق های خوب را یک دوست..یک دوست خیلی عزیز برایت رقم بزند..



. می دانی گاهی آدم باید بشکند... باید بریزد...

باید نابود شود تا ببیند باز هم می تواند بلند شود و زندگی اش را از سر بگیرد؟

گاهی باید یاد گرفت که همیشه دلی که برایت می تپد ماندگار نیست.

.. باید یادگرفت که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست..

باید یاد گرفت که گاهی

ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم ترا نبیند!


گاهی آنقدر تنها می شوی که حتی دلت برای خودت هم تنگ می شود

گاهی آنقدر تنهایت می گذارند که نام کوچکت را هم از یاد می بری.

مگر نه این که نام کوچک آدم برای این است که صدایت بزنند..

. که سراغت را بگیرند.

و تو باور کنی هنوز برای خاطر کسی عزیزی!


             من اما این روزها حتی نام کوچکم را هم از یاد برده ام..

حتی دیگر نگران چین های روی پیشانی ام نیستم..

یا نگران تارهای سفیدی که لا به لای موهایم دیده ام ..

و حتی نگران این که اشک روی گونه هایم را کسی ببیند


می دانی دوست من ؟ گاهي سرنوشت مثل طوفان شني است كه مدام تغيير جهت مي دهد. هر چقدر هم تو تغيير جهت بدهي باز طوفان شن تعقيبت مي كند. دوباره برمي گردي، اما طوفان هم با تو برمیگردد بارهاو بارها اين حركت را تكرار مي كني اما طوفان به دنبال توست چرا؟چون اين طوفان چيزي نيست كه از دوردست بيايد، یا چيزي كه هيچ ارتباطي با تو نداشته باشد اين طوفان تويي. چيزي درون توست پس تنها كاري كه از تو برمي آيد تسليم است و شاید بستن چشم هايت و گرفتن گوشهايت، تا شن ها درون آنها نرود، و راه رفتن در ميان آن، قدم به قدم

جایی که نه خورشيد است، نه ماه، نه جهت، نه حس زمان فقط شن سفيد نرم ..... چرخ زنان برخاسته به آسمان اين آن نوع طوفان شني است كه تو به تجسمش نياز داري. و تو حقيقتا بايد از آن طوفان خشن ماوراء الطبيعي و نمادين بگذري در مورد آن يك اشتباه نكن: اين طوفان مثل هزاران تيغ تيز،فقط تنت را زخمی نمی کند...

شاید زخمی پنهان هم در روحت بگذارد

یا شاید دیگر به هیچ صحرایی اعتماد نکنی

یا حتی مطمئن نباشی که طوفان واقعا تمام شده باشد

شاید هم وقتي طوفان تمام شد حتی یادت نیاید که چگونه از آن گذشتي

چطور جان به در بردي اما يك چيز مسلم است. وقتي از طوفان بيرون

آمدي ديگر آني نيستي كه قدم به درون طوفان گذاشت

 

معني طوفان همين است


 



تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | 12:4 | نویسنده : دلخوش |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.